1 می در آنکارا
بيانيه رسمي شماره 2 شوراي برگزاري مراسم روز جهاني كارگر سال 89
شنبه - يازده ارديبهشت- تهران - ساعت 5 عصر ، مقابل وزارت كار )
روز جهاني كارگر، حلقه مفقوده ي مبارزات
كارگران و مردم مبارز و آزاديخواه !
از دورجديد اعتراضات مردم ايران عليه ستمگري، نابرابري، ديكتاتوري، سركوب، فقر، فساد، جهل، كشتار، حبس، تبعيد و اقدامات ضد انساني حاكميت سرمايه داري در ايران، حدود يازده ماه مي گذرد. مبارزاتي كه بهانه ي اعتراض به نتايج انتخابات،آغازگاه زماني آن بود ولي ريشه در عمر حاكميت موجود ايران داشت. حاكميتي كه از ابتداي فرمانفرمايي خود با سركوب آزادي ها و مطالبات اقتصادي- سياسي عموم مردم و كارگران و نيروهاي كارگري و سوسياليست و ساير نيروهاي مبارز آغاز كرد و بر بنياد اين سركوب ها به غارت حاصل دسترنج مردم و كسب سود و به بند كشيدن آزادي هاي بدست آمده از مبارزات منتهي به قيام 57 پرداخت.
اعتراض به نتايج انتخابات به زودي در ميان بسياري از معترضين تبديل به نفي كليت نظام و پيدايش زمينه اي براي نقد و بازنگري و دقت در هردو جناح درون حكومت شد. بسياري به درستي و به سرعت در فضاي ايجاد شده عليه ديكتاتوري، حكومت ديني، فقر و نابرابري و شرايط غير انساني تحميل شده بر مردم شعار دادند. اصلاح طلبان حكومتي، سراسيمه اين اقدامات را " ساختار شكنانه " خواندند و خواستار بازگشت به قانون اساسي و انديشه هاي " امام " شدند. اما واقعيت اين است كه منافع و مطالبات اكثريت مردم از خواسته ها و موجوديت اصلاح طلبان و نيز رقيب آنان در جناح اصولگرا، جداست و حتي در مقابل آن قرار دارد.
اول ماه مه و بین الملل
لئون تروتسكی
برگردان : مسعود فائقی
طی دوران بین الملل دوم ، سیمای كلیت جنبش كارگری ، در تاریخ و در تقدیر روز اول مه بازتاب یافت . در 1889 میلادی ، یكم ماه مه از سوی انجمن بین المللی سوسیالیست پاریس به عنوان روز تعطیل ثبت شد . مقصود از تعیین این روز این بود كه تلاقی تظاهرات كارگران تمامی كشورها در این روز ، زمینه را جهت نمایش توأمان آنان به عنوان یك سازمان پرولتری واحد از جنبش انقلابی با مركزیت جهانی و جهت گیری سیاسی واحد فراهم می نمود . انجمن پاریس كه تصمیم مذكور را اتخاذ كرده بود در راه اتحادیه ی بین الملل كمونیست و نخستین بین الملل گام می نهاد . برای بین الملل دوم تطبیق الگوی این دو سازمان از آغاز ناممكن بود . ظرف چهارده سالی كه از ایام بین الملل اول سپری شده بود ، سازمان های طبقاتی پرولتاریا در هر كشوری رشد كرده و فعالیت هایشان را كاملا مستقل در درون سرزمین خود انجام داده بودند و به اعتبار اصول سیستم مركزگرای دموكراتیك با وحدت بین الملل تطبیق نیافتند . بزرگداشت روز اول ماه مه ، می بایست آنان را برای چنین وحدتی مهیا می ساخت و از این رو مطالبه ی هشت ساعت كار روزانه كه مشروط به توسعه ی نیروهای مولد بود به عنوان شعار این روز مطرح شد و در میان توده های كارگر تمام كشور ها محبوب بود.
بيانيه رسمي شماره 2 شوراي برگزاري مراسم روز جهاني كارگر سال 89
(شنبه - يازده ارديبهشت- تهران - ساعت 5 عصر ، مقابل وزارت
كار )
روز جهاني كارگر، حلقه مفقوده ي مبارزات
كارگران و مردم مبارز و آزاديخواه !
از دورجديد اعتراضات مردم ايران عليه ستمگري، نابرابري، ديكتاتوري،
سركوب، فقر، فساد، جهل، كشتار، حبس، تبعيد و اقدامات ضد انساني حاكميت سرمايه
داري در ايران، حدود يازده ماه مي گذرد.
مبارزاتي كه بهانه ي اعتراض به نتايج انتخابات،آغازگاه زماني آن بود ولي ريشه در
عمر حاكميت موجود ايران داشت. حاكميتي كه از ابتداي فرمانفرمايي خود با سركوب
آزادي ها و مطالبات اقتصادي- سياسي عموم مردم و كارگران و نيروهاي كارگري و
سوسياليست و ساير نيروهاي مبارز آغاز كرد و بر بنياد اين سركوب ها به غارت حاصل
دسترنج مردم و كسب سود و به بند كشيدن آزادي هاي بدست آمده از مبارزات منتهي به
قيام 57 پرداخت.
اعتراض به نتايج انتخابات به زودي در ميان بسياري از
معترضين تبديل به نفي كليت نظام و پيدايش زمينه اي براي نقد و بازنگري و دقت در
هردو جناح درون حكومت شد. بسياري به درستي
و به سرعت در فضاي ايجاد شده عليه ديكتاتوري، حكومت ديني، فقر و نابرابري و
شرايط غير انساني تحميل شده بر مردم شعار دادند. اصلاح طلبان حكومتي، سراسيمه اين
اقدامات را " ساختار شكنانه " خواندند و خواستار بازگشت به قانون اساسي
و انديشه هاي " امام " شدند. اما واقعيت اين است كه منافع و مطالبات
اكثريت مردم از خواسته ها و موجوديت اصلاح طلبان و نيز رقيب آنان در جناح اصولگرا،
جداست و حتي در مقابل آن قرار دارد.
درس هاي اتفاقات ِ نه تنها يك ساله ي اخير بلكه سي سال
حاكميت جمهوري اسلامي و تجارب قيام 57، بايد براي هميشه به ما بياموزد كه مطالبات
اقتصادي – اجتماعي – سياسي ما با توهم به اين يا آن جناح سرمايه داري – چه ازنوع اسلامي و برآمده از حوزه هاي علميه و چه بيرون
آمده از مكاتب اقتصادي نوليبرالي آمريكا و غرب – بدست نمي آيد.
ما نمي توانيم و نبايد چشم به فرود هيچ هواپيمايی و فرود
اختاپوس گونه ي هيچ رهبري با هر لباس و شعار و فريب و ادعايي باشيم. نگاه ما باید
به سازماندهی از پایین و توسط خود مردم و بر اساس مطابات اقتصادی – سیاسی– اجتماعی خود مان باشد.این است درس بزرگی که باید از تجارب
گذشته و حالمان پیش روی خود قرار دهیم!
روز جهاني كارگر و پيام نهفته درآن كليد حل معماي ماست.
اكثريت مردم جامعه،مزد بگيران و حقوق بگيران و فروشندگان
نيروي كار – ،
كارگران- هستند و هم اينان هستند كه - چه با كار فكري و چه كار بدني و يدي - توليد كنندگان تمامي ثروت هاي مادي و معنوي جامعه اند. كدام دموكراسي عالي و كامل
تر از اين خواهد بود كه اكثريتي كه همه نعمات مادي و معنوي را توليد مي كنند، قدرت
راهبري جامعه را در دست داشته باشند؟
سرمايه ي سرمايه داران از دل هيچ غار ِ معجزه اي بيرون نزده
است. بدون نيروي كار، هيچ سرمايه اي به سرمايه افزوده نمي شود و حيات و هستي جامعه
در سرمايه داري و دولت هاي سرمايه داري – چه اسلامي و چه ليبرالي و چه پادشاهي- در اين است كه بتوانند
اين نظام سياسي- اقتصادي مسلط بر جامعه را با چنگ و دندان حفظ كند تا مبادا، بنياد
اين مناسبات استثمارگرانه در هم بريزد. كاركرد تمام نيروهاي پليسي وامنيتي وقضايي
و جنگ افروزي ها، همه و همه براي حفظ نظام سرمايه داري وبهره كشي حاصل از ان و
جلوگيري از اتحاد و سازمان يابي طبقه كارگر است.
چنانچه اقشار و اصناف مختلف كارگري – چه فكري و چه يدي – آگاهانه و متحدانه تشكل هاي مستقل طبقاتي خود را ايجاد
كنند و در پيوند و هماهنگي با يكديگر در جامعه – و در سطح جهان -
براي كسب مطالبات دموكراتيك، آزادي خواهانه و مطالبات اقتصادي وسياسي خود
با يكديگر متحد شوند، اساس مناسبات استثمارگرانه ي سرمايه داري متلاشي خواهد شد؛ و
از سوي ديگر اكثريت افراد جامعه ،همزمان با رسيدن به خواسته ها و حقوق اقتصادي و
سياسي خود موفق به ايجاد دموكراسي راستين – حاكميت اكثريت -
شده اند.
آري! روز جهاني كارگر، و درس هايي كه طبقه كارگر با خون خود
به يادگار گذاشته است ،يگانه راه نجات جامعه را به ما نشان مي دهد.
اعتراضات مردمي عليه سركوب،نابرابري، فقر و ستمگري بايد به
قدرت گيري خود مردم منتهي شود. تنها با ايجاد تشكل هاي مستقل طبقاتي است كه حاصل
رنج ها و مبارزات مردمي منجر به قدرت گيري جناحي ديگر با رنگ و لعابي ديگر از
سرمايه داري نمي شود. تنها ضامن ايجاد و تثبيت دموكراسي و آزادي، قدرت و عرض اندام
تشكل هاي مستقل در اصناف و اقشار مختلف است، قدرتي سراسري، متحدانه و سيلاب وار كه
هرگونه دست اندازي و تجاوز به مطالبات مردمي را پاسخي درخور دهد.
كارگران ِ كارخانه ها، كارگران خدماتي، مزدبگيران شركت ها و
سازمان ها، پرستاران ، معلمان،دانشجويان بايد هرچه زودتر دست به ايجاد تشكل هاي مستقل
كاري و عموم مردم اقدام به ايجاد شورا هاي محله اي خود بكنند؛قدرتي كه در اتحاد
اين تشكل هاست تيري است كه همزمان دو نشانه را هدف گيري مي كند:1-حاكميت
استثمارگرانه و ظالمانه حاضر را برمي اندازد و 2-اجازه قدرت گيري كلاهبردارانه
حاكميتي ديگر را نمي دهد و بلكه قدرت سازمان يافته ي مردمي را به عرصه حاكميت اجتماعي
مسلط خواهد كرد.
روز جهاني كارگر در خود
در بردارنده ي تمام اين درس ها و راه حل هاست و ساليان سال است كه كارگران
با بلند كردن پرچم سرخ خود و با جوش و خروشي در گستره ي اكثريت مردم كره زمين، معناي
بلند اين كليد معما را به بانگ بلند فرياد
مي كشند.
روز جهاني كارگر در سال 89 همزمان شده است با خروش عمومي
مردم عليه ظلم و سركوب و ديكتاتوري. سال 89 آبستن بزرگترين اعتراضات و اعتصابات
مردمي و كارگري نيز خواهد بود. حذف سوبسيد ها ( طرح هدفمند كردن يارانه ها) ،حذف
حداقل توانايي هاي اقتصادي و معيشتي اكثريت مردم است. و درامد حاصل از حذف يارانه
ها ، براي تحكيم قلدري ها و نظامي گري هاي حاكميت و بازپرداخت هاي وام هاي ننگين
بانك جهاني و صندوق بين المللي پول هزينه خواهد شد.
وام هايي كه براي سرمايه داران هزينه شده ،باعث تقويت قدرت
اقتصادي نيرو هاي سركوبگر نظامي از جمله سپاه و بسيج شده ،منجر به افزايش فاصله
طبقاتي شده ،عده قليلي را فربه و فربه تر نموده است و اكنون بازپرداخت آن را نيز از جيب مردمي كه فقيرترشده اند، انجام مي دهند!!
از هم اكنون نشانه هاي اعتراضات عملي مردم به اين طرح
خانمان برانداز، با نپرداختن هزينه هاي آب و برق و گازو... آغاز شده است.
از سويي در سال 89، حداقل دستمزد تعيين شده از سوي شواري
عالي كار براي كارگران رقم303 هزار تومان در ماه اعلام شده است كه اين رقم حدود يك
سوم خط فقر اعلام شده توسط منابع رسمي حكومتي است! شوراي عالي كار مركب از نماينده
ي كارفرمايان (كه دنبال تعيين كمترين مقدار دستمزد هستند ) ، نماينده ي دولت (كه
حامي سرمايه داران است و خود كارفرمايي عمده محسوب مي شود ) و نماينده خانه كارگر
و شوراي اسلامي كار (كه نهادي ضد كارگري و دست ساخته ي حكومت است ) مي باشد.در اين
شورا حتا اگر به جاي شوراي اسلامي كار نماينده ي مستقل كارگري شركت كند در برابر
دو راي از دولت و كارفرما بازنده است.در واقع در اين سيستم ( سه جانبه گرايي )
كارگر حتا فرصتي براي قيمت گذاشتن بر
كالايي كه ميفروشد ( يعني نيروي كارش ) ندارد !!! در حالي كه دستمزد بايد توسط
تشكل هاي مستقل كارگري اعلام گردد.
در اين شرايط مردم و كارگران به جان امده را به "كار
مضاعف" نيز دعوت ميكنند ! كارگراني كه ديگر ناي ِ كار كردن در ساعات متمادي و
كارهاي اضافه بر شغل خود را ندارند و با اينهمه كار و زحمت از پس خرج بخور و نمير
خانواده شان بر نمي ايند.
در اقدامی دیگر برای حمله به حداقل آزادی های مردم ، و برای
ایجاد رعب و وحشت و تسلط روانی بر جامعه با طرح به اصطاح " امنیت
اجتماعی" بر روح و روان مردم خراش میزنند! در حالی که ما باور داریم آزادی
پوشش و روابط انسان ها در جامعه از جمله اصول اولیه و حداقلی زندگی انسانی است.
بهترين و كاملترين عكس العمل اساسي و هميشگي به اينگونه دست
اندازي ها و تجاوزات به جان و مال و اندك نان موجود در سفره مردم، اعتراض هاي
سازمان يافته از طريق تشكل هاي خود ساخته ي مردمي و كارگري امكان پذير است. در
ميان جنبش كارگري – و در
مقطع ساليان اخير- مدت هاست كه درميان
كارگران اين اقدامات براي ايجاد تشكل هاي مستقل طبقاتي آغاز شده است. از همين روست
كه حاكميت سرمايه داري اسلامي ايران، فعالين كارگري و تشكل هاي كارگري مستقل را
مورد تهاجم و سركوب قرار داده است. كارگران زنداني بسياري از جمله محمود صالحي (
در سقز) ابراهيم مددي، منصور اصانلو ( از سنديكاي كارگران شركت واحد) و ديگر
همكارانشان ، علي نجاتي و ديگر همكارانش (در سنديكاي كارگران نيشكر هفت تپه) ،
فعالين كارگري بسيارو فعالين كارگري در صنف معلمان و ... همه و همه در اين سالها
مورد خشم حاكميت كارگر ستيزِ سرمايه داري اسلامي قرار گرفته اند. اما اين جنبش را
سر باز ايستادن نيست.
از همين رو و بنا به دلايل ذكرشده در روز جهاني كارگر سال
89 (شنبه ،يازده ارديبهشت)، مهمترين خواسته ها و مطالبات عمومي مردم و به ويژه
مطالبات كارگري ِ زير(كه خلاصه ي مطالبات و از عمده ترين خواسته هاي كارگري
ميباشند)، در شعارها و خواسته هاي ما و در همه جا مطرح خواهد شد و تلاش ما كارگران
بر اين خواهد بود كه نه تنها در مراسم هاي اين روز ،بلكه پس از آن و در هر جا و هر
زمان و بيش از پيش براي تحقق اين خواسته ها، دست به مبارزات خستگي ناپذيربزنيم.
1-
ما خواستار آزادي فوري و بدون قيد وشرط تمامي زندانيان سياسي ( اعم از
زندانيان كارگري و معلمان، دانشجويان، زنان فعالين حقوق كودك ، روزنامه نگاران) و
تمامي زندانيان عقيده و بيان و تمامي زندانيان حوادث اخيرهستيم. اعتراض و آزادي
بيان جزو حقوق ابتدايي و مسلم مردم است. تمامي احكام قضايي صادره براي فعالي
سياسي- اجتماعي و كارگري لغو و تعقيب قضايي عليه آنان متوقف بايد گردد.
2-
آزادي تشكل هاي مستقل طبقاتي، آزادي انجمن ها، تحزب، اعتراض و اعتصاب و آزادي
مطبوعات و آزادي بيان و انديشه، حق مسلم انساني ماست. ما براي كسب اين حقوق و
مطالبات دست از مبارزه برنخواهيم داشت.
3-
تعيين حداقل دستمزد 303 هزارتومان اعلام شده توسط شوراي عالي كار ، درحاليكه
خط فقر اعلام شده توسط برخي نهاد هاي رسمي حاكميت 900 هزارتومان است، نشان از عطش
بي پايان نظام سرمايه داري به استثمار هرچه بيشتر كارگران و مزد بگيران و كسب سود
هرچه بيشتر است. ما خواهان اعلام حداقل دستمزد توسط نمايندگان مستقل كارگري و تشكل
هاي مستقل آنان و براساس حداقل هاي يك زندگي شرافتمندانه و انساني هستيم.
4-
ما درمقابل طرح ضد انساني ،سود محورانه و وحشيانه ي حذف سوبسيد ها ( هدفمند كردن يارانه
ها) كه چيزي جز خوش خدمتي به منافع سرمايه داري داخلي و جهاني نيست، دست از هرگونه
اعتراض و اعتصاب برنخواهيم داشت و عموم مردم را دعوت به اعتراضات گسترده عليه هر
درجه از اعمال اين اقدام ضد مردمي مي نماييم.
5-
ما ضمن تأكيد بر لزوم تأمين تمامي بازنشستگان براي داشتن يك زندگي انساني
وشرافتمندانه، خواهان برچيده شدن قوانين بردگي مدرن و روش هاي آن از جمله
قراردادهاي سفيد امضا و قراردادهاي موقت هستيم. 6 - ما خواهان برخورداري تمامي افراد جامعه
از آموزش، بهداشت و خدمات عمومي رايگان هستيم.
7- ما جنبش هاي اجتماعي
ديگر مانند جنبش زنان، جنبش حقوق كودك و جنبش دانشجويي را متحد خود مي دانيم و
هرگونه تعرض به آنان را تعرض به جنبش كارگري و
تجاوز به
كرامت انساني ِاكثريت افراد اجتماع مي
دانيم.
8- ما ضمن حمايت از
كارگران مهاجر در ايران از جمله مهاجرين افغان،خود را در صف مبارزه جهاني طبقه
كارگرمي بينيم و از مطالبات و خواسته هاي تمامي كارگران
جهان حمايت مي
كنيم. همچنين ما خواستار آن هستيم كه روز اول ماه مه، تعطيلي رسمي اعلام شود و
هرگونه ممنوعيت اجراي مراسم در اين روز
ملغي گردد.
زنده باد همبستگي
جهاني طبقه ي كارگر
زمان و مكان برنامه : شوراي برگزاري مراسم روز جهاني كارگر سال 89 با لحاظ كردن امكانات زماني و مكاني مختلف ،ضمن
دعوت از ديگر افراد و گروه هايي كه زمان
ها و مكان هاي احتمالي ديگري را براي مراسم اين روز پيشنهاد كرده بودند ، اعلام
ميكند ما كارگران ،مستقل از هرگونه مطالبات و برنامه هايي كه هر گروه يا گرايش
فكري- سياسي اعلام نموده است ،با طرح مطالبات و شعارهاي مستقل خود (از جمله
مطالبات ِهشت گانه ي فوق )،براي روز شنبه يازده ارديبهشت ،بدين ترتيب گرد هم
خواهيم امد و مطالبات خود را فرياد خواهيم زد : مراسم روز جهاني كارگر: تهران – ساعت 5 عصر – خيابان آزادي، مقابل وزارت كار و سپس راهپيمايي به سمت ميدان انقلاب (عبور از مسير خيابان هاي خوش
،رودكي، نواب،اسكندري ،جمالزاده – ميدان انقلاب ) و در شهرستان ها در مقابل ادارات كار يا
مكان هاي منتخب خود كارگران و در ساعاتي كه اعلام مينمايند.
رفیق دانشور حاکمیت فاشیست است
نوشته شده توسط: عابد رضایی
چندی پیش ایمیلی از طرف من برای تعدادی از شخصیتهای چپ خارج کشور با مضمون اینکه در پخش نشریه اتحاد در میان سایت هایی از این دست، کمک کنید ارسال گردید و در این میان پاسخهایی نیز دریافت نمودم اما در این میان پاسخ رفیق سیاوش دانشور از کادر رهبری حزب اتحاد کمونیسم کارگری جالب بود که نقد بود وارد بر مشی نشریه اتحاد، اتحاد دانشجویان ضد فاشیسم و خلاف جریان، ایشان در نقد تعجیلی و بی منطق خود دریک متن نیم صفحه ای می آورند.
سیاوش دانشور:
به نظر من بحث اتحاد علیه فاشیسم درباره موقعیت سیاسی ایران بحثی نادرست و غیر واقعی است. فاشیسم به حکومتی معین بر اساس ناسیونالیسم افراطی بعنوان رکن ایدئولوژیک آن اطلاق میشود. حکومت مرتجع اسلامی اگر چه در روشها و کشتار شبهات هایی به فاشیستها دارد اما یک حکومت فاشیستی نیست. یک حکومت اسلامی سرمایه داری است. آنتی فاشیسم در اینجا عمدتاً اذهان را متوجه یک جناح حکومت می کند –هر چند شما اینرا خیلی صریح نگفته اید- اما در عین حال آنتی اسلامیسم را کمرنگ میکنید.
در اینجا می خواهم مفهوم فاشیسم را از یک دیدگاه مارکسیستی برای این رفیق منتقد که خود با علائم یک حکومت فاشیستی حد اقل بر اساس تجربه نیز در غرب سازگار است باز کنم.
اصولاً فاشیسم درجوامعی ظاهر می گردد که جامعه بر اساس یک موقعیت اقتصادی در تقابل بین نیروهای انقلابی کارگری(ضد سرمایه داری) و نیروهای راست حاکمیت طبقاتی و مالکیت خصوصی درگیر است و گاهاً فاشیسم در شرایطی ظاهر می گردد که جامعه یک انقلاب کارگری را پشت سر گذارده و در عدم تسخیر قدرت سیاسی به دست این طبقه به دلایل مختلف که یکی از آنها می تواند عدم حضور حزب واقعی طبقه کارگر باشد، و به طور کلی می توان این را متصور نمود که فا شیسم تنها دستگاه حاکمیت نظام سرمایه داری است که لیاقت تسخیر قدرت این نظام طبقاتی را در عرصه اقتصاد و حفظ مالکیت خصوصی بر ابزار تولید در صحنه جامعه ای که خطر نابودی آن از جانب طبقه کارگر انقلابی وجود دارد بر اساس سرکوب وحشیانه جامعه و باز تولید آن است.
اساساً این رفیق ما باید بداند که نوع حاکمیت سرمایه داری را نه روبنای آن که زیر بنای ایجاد شده توسط(طبقه سرمایه دار) که همان نحوه چرخه ی تولید و تقسیم ثروت و کار باشد را تعیین می کند و ناسیونالیسم یا هر آن چیز دیگر که زاده این نظامات است در اشکال گوناگون صرفاً جایگاهی سرکوبگر داشته و در مواقع نیاز و بنا به شرایط زمانی و مکانی آن چه را که می تواند کارکرد بسیط داشته باشد وارد قدرت سرکوبگر خویش می کند، اما زمانی این نقش را ناسیونالیسم ملی در آلمان و ایتالیا برای فاشیسم بازی کرد زیرا قدرت سرکوب خطر و واقعیت انقلاب کارگری را داشت، زمانی ناسیونالیسم بود که سرمایه داری می توانست با دستاویز شدن از آن و شعار تقسیم برابر و عدالت اجتماعی ( به صورت عوامانه ) طبقه کارگر مبارز، کمونیست ها و ... را سلاخی کند و اما در ایران نیز این نقش را مذهب بر عهده گرفته است، اگر در اروپا سرمایه داری در خطر انقلاب کارگری + ناسونالیسم جنگ طلب بود که به فاشیسم منجر شد در چند دهه های بعدی سرمایه داری در خطر انقلاب کارگری + مذهب جنگ طلب بود که توانست بیاید برای تقابل با یک انقلاب و قطب ضد سرمایه داری در ایران و آن را به پس براند.
این رفیق ما بهتر است برداشت عینی خود را نه در پس عناوین صرف که به لحاظ واقعیت موجود و کارکردی بیابد
شیر حیوان درنده است نه بدان جهت که ما آن را شیر و درنده می نامیم بل به آن جهت که این حیوان علاوه بر عنوان اش که خود هم از آن بی اطلاع است واقعاً درنده هم هست.
با این استدلال می توان به سراغ این امر رفت که اگر ما به خود می گوییم انسان دلیلی ندارد که شیر هم بر این امر که شیر است واقف باشد آنچه مهم است کارکرد آن در زیست و بوم خویش و ادامه حیات است و برای این هم به شکار هر هر موجود زنده ای بر اساس نیازش دست میازد.
همچنین سیاوش دانشور می گوید:
آنتی فاشیسم در اینجا عمدتاً اذهان رامتوجه یک جناح حکومت می کند –هرچند شما اینرا صراحتاً نگفته اید- اما در عین حال آنتی اسلامیسم را کمرنگ می کند.
در پاسخ به این حرف باید گفت مگر با شناختی که مردم جهان از فاشیسم دارند کلیت این نظام را فاشیست تجدد خواه پس موج گسترده مردمی در اعتراض به انتخابات نامیدن و مبارزه بر علیه آن را اعلام نمودن به چه لحاظ می تواند دچار ایراد باشد، کما اینکه آنتی اسلامیسم آنرا کمرنگ کند، بهتر است این را بدانیم که کمونیسم نه آنتی اسلام که در اصل آنتی تز سرمایه داری در هر وجه روبنایی آن است، آنتی اسلامیست بودن دو آتشه در شرایط موجود برای ما شرط نیست زیرا که اسلامیسم صرف آنقدر شنیع است که هر کودن سلطنت طلب و راستی هم اگر بخواهد می تواند اینگونه باشد و با کنار نهادن خاصیت اسلامیستی سرمایه داری فاشیسم می توان آن را برداشته و ابزار دیگری از جمله ملی گرایی یا ناسیونالیسم را جایگزین آن نماید.
سیاوش دانشور:
سرنگونی طلبی شما یک نقطه قوت است اما اگر این سرنگونی طلبی را به آرمان و هدف فوری و انقلابی کارگران یعنی یک حکومت کارگری و سوسیالیستی پیوند نزنید آن وقت معلوم نیست تفاوت تان با طیف سرنگونی طلب در میان راست چیست؟ و بالاخره هر اتحادی حول مسائل مهمی مانند اهداف طبقاتی میتواند برای ما کمونیست ها و مارکسیستها معنی داشته باشد . اتحاد علیه فاشیسم بیشتر جبهه ای را تداعی می کند که بر حسب نیاز تقابل با عروج یا خطر فاشیسم تاریخاً شکل گرفته است. ما با چنین وضعیتی روبرو نیستیم.
در این قسمت جای چندانی دیگر به توضیح نمیبینم و از آنجا که برداشت ما از فاشیسم نه ناسیونالیسم افراطی که سرمایه داری افراطی با یک ابزار سرکوبگر ساخته خود که نتیجه 1400 سال نظام طبقاتی در ایران بوده و به مغز استخوان این جامعه ریشه دوانده است و توانسته جایگاه احساسات ناسیونالیستی را حتی به مراتب قوی تر به لحاظ ایدئولوژی برای سرمایه داری فاشیستی پر کند یک انقلاب بر علیه فاشیسم با حضور آزاد قدرت طبقات ستمکش جامعه به رهبری آلترناتیو چپ را عاری از افق سوسیالیسم و حکومت کارگری نمی بینیم آنچنان که شعار توقف جنگ بلشویک هاکه باعث به قدرت رسیدنشان بود و یا سیاست اقتصادی نپ ایشان دلیل بر سوسیالیست نبودنشان نبود اما گاهاً نیز حق به جانب شماست ولی این را مد نظر داشته باشید که ما تازه پا گرفته و با عدم حمایت بسیاری از نیرو های چپ خارج کشور حداقل در کمک به تبلیغات ما به میزان لازم هنوز معرف حضور خود برای بسیاری نبوده ایم.
اما این رفیق در قسمت پایانی خود در مورد هنر و خلاف جریان این چنین ادامه می دهند:
هیمنطور بحث شما درباره هنر به نظر من بحثی ناسیونالیستی است. شما می خواهید سنتی نباشید و به سنت غربی و آوانگارد هم روی خوش نشان نمی دهید. آیا دنبال هنر ناب ایرانی هستید؟ هنر هر چه باشد جای سیاست را نمیگیرد با اینکه در یک رابطه عمیق اجتماعی با سیاست قرار دارد.
مبارزه سیاسی مبارزه سیاسی است و هنر هم هنر است. نمیشود با کار هنری بجای مبارزه سیاسی در سیاست شرکت کرد. دستاورد بشر امروز خصلت کشوری ندارد و لذا فرض تقسیم بندیهای غربی و غرب زده و غیر را من بعنوان یک کمونیست برسمیت نمی شناسم. برایتان آرزوی موفقیت دارم.
در مورد این قسمت آخر بحث شما در مورد خلاف جریان واقعاً جای تأسف است که این چنین ما را خطاب قرار می دهید، البته که می خواهم شما را توجیه کنم زیرا هر کس که خلاف جریان را می شناسد می داند که این حرفهای شما از اساس پوچ است و من را بیشتر به جای پاسخ وادار به خنده می کند، بروید کمی ما را و کارهایمان را ببینید و در مورد هنر هم اگر مطالعه داشته باشید بد نیست، البته آنگونه که سیاست را می بینید هنر را هم به همان سان مطاله نمایید اگر هنر برای شما فقط می تواند وسیله ای افیونی و تسکین درد در کنج اتاق باشد به حتم که جایگاه سیاست در پشت درهای بسته به نفع حاکمین و در نبود ما تعریف شده است حال آن که ما به سیاست و هنر در عرصه خیابان و به صورت علنی دست می یازیم بر اساس ضرورت و نابودی آن به شکل موجود و طبقاتی آن بحثی در حفظ منافع و رهایی طبقه کارگر و بشر است، هنر می تواند و باید وسیله ای کاربردی بنا به شرایط زمان و مکان برای تبلیغات کمونیستی در شرایطی که ما از کمترین و ضعیف ترین رسانه ها برخورداریم باشد، همان طور که سیاست در نهایت سیاست است و این دگرگونی اقتصادی است که درهای جامعه کمونیستی را باز می کند ولی مسئله در گروآن است که ما اول قدرت سیاسی را تسخیر کنیم ولی از انجا که ما شانسی در حمله نظامی یا کودتا نداشته و تنها شانسمان برای به قدرت رسیدن انقلاب اجتماعی با همراه کردن توده های وسیع مردم است پس برای این کار هم نیاز شدیدی به یک تبلیغات گسترده داریم، هنر امروز در راستای ایدئولوژی ما می تواند یک سلاح طوفنده باشد.
انقلاب؛ استراتژی و تاکتیک
مقاله ي دريافتي
روند جاری حوادث سیاسی ایران درس بزرگی برای آنانی است که سودای انقلاب را در سر می پرورانند. انقلابی که به سبب آن نظام مبتنی بر ستم و استثمار واژگون و نظام نوین عاری از هرگونه ستم و استثمار جایگزینش شود. انقلابی که طی آن طبقه حاکم سرنگون شده و حاکمیت کارگران و زحمتکشان جایگزین آن شود. انقلابی که در آن ماشین دولتی کهنه که حافظ نظام مرتجع و خونخوار حاکم است خرد و متلاشی گردد و دولت نوین برآمده از حاکمیت خلق و رهبری پرولتاریا بجای آن قرار گیرد. نمای این انقلاب در افق وقایع سیاسی ایران سوسو می زند. توده های به جان آمده مردم به خیابان آمدند. در برابر نیروهای سرکوبگر حکومت ایستادند. در برابر سرکوب وحشیانه و خونین، بدون سلاح و تشکل و رهبری انقلابی سینه سپر کردند، در نبردهای خیابانی شرکت جستند، مقاومت کردند و تلفات دادند. جنبش خودبخودی مردم بسبب سبعیت رژیم در بکارگیری قهر ضد انقلابی به سوی رادیکالیزه شدن پیشروی کرد. اوج این رادیکالیسم در روز عاشورا رخ نمود و به زد و خورد خونین مردم به خشم آمده با مزدوران مسلح جمهوری اسلامی منتج شد. رادیکالیسم ثبت شده در جریان اعتراضات توده ای و بخصوص در روز عاشورا حتی رهبران جنبش سبز را به هراس و "غلط کردن" انداخت.
با این وجود جنبش توده های مردم در چندماهه اخیر یک جنبش خودبخودی کلاسیک بوده و هست. جنبش خودبخودی که نتنها هرگز با ایده ها و رهبری کمونیستی و انقلابی آمیخته نشد بلکه همواره تحت تاثیر و حتی تحت سیطره و هژمونی نیروهای اصلاح طلب و لیبرال قرار داشته است و بعبارت بهتر از ابتدا تا به امروز همچنان "سبز" مانده است. البته لازم به ذکر است که سیطره نیروهای اصلاح طلب و لیبرال هم هرگز مطلق نبوده و در هر گامی جنبش خودبخودی مردم پتانسیلها و تواناییهای فوق سبز خود را نشان داده است. این که چرا پرولتاریا رهبری مبارزات دموکراتیک مردم را بدست نگرفته است و چه شده که کمونیست ها حتی در حاشیه مبارزات مردم هم هویدا نیستند حکایت مثنوی هفتاد من کاغذ است. باری این مقاله کوتاه به امر دیگری می پردازد.
موضوع مورد بحث استراتژی و تاکتیکهای انقلابی است. بحثی که از نظر نویسنده خود می تواند دلایل ناکامی و عقب ماندگی کمونیستها از جنبش خودبخودی مردم را ریشه یابی کند و همچنین دریچه نوینی را در راه برون رفت از بحران فعلی و پیشروی در راستای کسب هژمونی سیاسی بگشاید.
استراتژی انقلاب
استراتژی انقلاب ایران چیست؟ جواب به این سوال را می توان بوضوح در حوادث سیاسی پس از انتخابات دید. در تمام این مدت جمعیت معترض در برابر نیروهای سرکوبگر تا دندان مسلح قرار گرفتند. سبعانه مورد تاخت و تاز قرار گرفتند، هدف واقع شدند، زخمی و کشته شدند، دستگیر و بازداشت شدند و در سیاهچالهای قرون وسطایی رژیم – جایی که کار با داغ و درفش است – تا دم مرگ مورد شکنجه و تجاوز واقع شدند. خانه و کاشانه شان آماج هجوم جنون آمیز پاسداران نظام زور و سرمایه واقع شد. این رویارویی نوعی دیگر از زندگی را به مردم تحمیل کرد. آنانرا به مقاومت جدی کشانید. مقاومتی که از سکوت و صلح طلبی "متمدنانه" آغاز شد و به ابراز خشم توفان آسا در مقاطع مختلف و بخصوص در روز عاشورا کشیده شد. چکیده این وقایع در حقیقت گویای استراتژی انقلاب ایران است. برای رهایی، برای نابودی حاکمیت ارتجاع و برای بنا نهادن دنیای نو نیاز است که ابتدا و قبل از هرچیز بر نیروهای مسلح سرکوبگر(سپاه، بسیج، پلیس، ارتش و ...) فائق آمد و آنها را نابود ساخت. نیروهایی که نه شوخی بردارند و نه تفسیر بردار! از سویی جدیت آنها در به خاک و خون کشاندن جنبش توده ای دیگر برای احدی پوشیده نیست از اینرو شوخی بردار نیستند و از سوی دیگر سیر وقایع درس قاطعی بود برای آنانیکه همچنان به تفاسیر لیبرالی از نیروهای مسلح دل بسته اند مبنی بر اینکه "بدنه" این نیروها از جنس مردم اند و دیر یا زود به سمت مردم باز می گردند. نوع سازماندهی نیروهای سرکوبگر و کارنامه آنها در جریان حوادث سیاسی ماه های اخیر نشان می دهد که چگونه این نیروها به مثابه یک واحد در برابر جنبش توده ها ایستادند، پس از شوک اولیه سریعا خود را از نو سازمان دادند و شروع به تاخت و تاز وحشیانه علیه مردم کردند. فلسفه وجودی نیروهای نظامی سرکوبگر، حفظ نظام مبتنی بر ستم و استثمار موجود است و برای اینکار به منتها درجه تامین و تدارک می شوند. رهبری و فرماندهی این نیروها در دست طبقه حاکم است و مگر در مصالحه هایی که مابین جناحهای طبقه حاکم بر سر یکسری منافع واقع می شود عقب نشینی صورت نمی گیرد.(مثال وقایع بهمن 57 و یکشبه "گل گرفتن" و "ّبرادر شدن ارتش") این عقب نشینی نیز هرگز به معنی پیوستن نیروهای سرکوبگر حاکمیت به مردم نبوده بلکه در واقع تغییر آرایش این نیرو بر حسب منافع سیاسی عاجل طبقه حاکم و اعمال سیستم نوینی از ستم و استثمار بر دوش توده هاست؛ و از این رو تفسیر بردار هم نیستند.
راه رهایی بدون هیچ تردید از معبر مبارزه توده ها در راه نابودی تمام نیروهای سرکوبگر نظام حاکم می گذرد. مبارزه ای که در آن توده ها در ارتش خود و به رهبری طبقه کارگر(پرولتاریا این رهبری را از طریق حزبش اعمال می کند) مسلح و منسجم شده علیه ارتش تا بن دندان مسلح ارتجاع می جنگند و با نابودی آن سنگرهای ستم و استثمار را فتح می کنند. جز با نابودی نیروهای سرکوبگر حاکم سخن راندن از آزادی، دموکراسی و نابودی ستم و استثمار هذیانی بیش نیست. این چیزی است که هر کسی حتی یکبار هم در جریان تظاهرات اعتراضی شرکت کرده باشد به تجربه در می یابد؛ از همینجاست که استراتژی انقلاب نتیجه می شود.
راه کمونیستها و دارودسته اصلاح طلبان و لیبرالها همینجا از هم جدا می شود. برعکس کمونیستها، اصلاح طلبان و لیبرالها به هیچ وجه خواهان نابودی نیروهای سرکوبگر نیستند برعکس همانطور که از تمام گفتار و کردار سیاسی روزمره شان بر می آید در تلاش شبانه روزی جهت جذب بخشی از نیروهای سرکوبگر تحت نام "بدنه" و "بچه های خوب جبهه و جنگ" به صفوف خود هستند زیرا تنها راه برون رفت خود از وضعیت مغلوب و برهم زدن توازن قوا را در موفقیت در همین امر می دانند. نیروهای اصلاح طلب و لیبرال بنا به ماهیت طبقاتی خود نمی توانند خواهان نابودی نیروهای مسلح سرکوبگر باشند. آنها بخوبی می دانند که نابودی این نیروها هرگز در جهت منافع استراتژیک آنها نبوده بلکه عملا وضعیت آنها را بسیار بحرانی تر از وضع فعلی می گرداند. از این رو تمام تلاششان در جهت جلوگیری از رادیکالیزه شدن جنبش توده ای و تمام اصرارشان در راستای "متمدنانه" و "صلح آمیز" نگاه داشتن تظاهرات و تجمعات توده ای است. این است شکاف عمیقی که بین سیاست پرولتاریا و سیاست طبقات استثمارگر و مرتجعین(که نمایندگان سیاسی آنها لیبرالها و اصلاح طلبان هستند.) موجود است. این شکاف عظیم در تعیین سیاست کلی و در تعیین استراتژی باید در تاکتیکها نیز منعکس گردد و اینچنین می گردد.
تاکتیکهای انقلابی
چگونه باید استراتژی مبارزاتی را به پیش برد؟ مبارزه انقلابی علیه حاکمیت که مبتنی بر آماج حمله قرار دادن نیروهای مسلح سرکوبگر حاکم(به مثابه ستون فقرات ارتجاع) و نابودی آن است به چه شکلی باید عینیت یابد؟ برای تحقق خواسته ها و آرمانهایمان باید به چه تاکتیکهایی متوسل شد؟ در حقیقت تاکتیکهای مناسب آن تاکتیکهایی هستند که با کمترین هزینه و کمترین ضربه وارده، ما را در پیشروی در راستای استراتژی انقلابی مان یاری رسانند. برای طرح ریزی و اجرای تاکتیکهای مبارزه علیه نظام جمهوری اسلامی باید به این سوال کلیدی پاسخ داد: چگونه می توان بر نیروهای سرکوبگر غلبه کرد و موجبات نابودی آنرا فراهم نمود؟ به این سوال نیز باید از بطن مبارزات جاری توده ای پاسخ داد. درسها و تجربیات مبارزات خیابانی مردم در برابری نیروهای سرکوبگر را باید دوره کرد: چرا با وجود جانفشانی ها و پرداخت هزینه های خونین بسیار باز هم ابتکار عمل در اختیار نیروهای سرکوبگر باقی ماند؟ چرا با وجود ضرباتی که توده ها به قدرقدرتی نیروهای سرکوبگر وارد آوردند این نیروها توانستند خود را از زیر ضرب مرگ آسا بیرون بکشند و حلقه حکومت نظامی را (بخصوص در شهرهای بزرگ) تنگ کنند؟ و قص علیهذا. می توان عوامل زیادی را در تفوق مزدوران سرکوبگر حاکم در بدست گرفتن زمام امور ذکر کرد از جمله سیطره رهبری اصلاح طلبی و لیبرالی بر جنبش مردم که تمام تلاشش را در جهت جلوگیری از کنش های رادیکال میان مردم با نیروهای سرکوبگر بکار بردند. یا عدم انسجام و سازمانیافتگی توده ها در مقابله با هجوم سیستماتیک مزدوران حکومتی؛ حرکات مبارزه جویانه توده ها احساسی، پراکنده، سیال و بدون نقشه و بدون پایگاه متمرکز رهبری کننده بود و از اینرو باب میل نیروهای سرکوبگر در پراکنده سازی اعتراضات و قطع ارتباط در میان صفوف مبارزین خیابانی بود. این عوامل در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرند اما بحث ما در تعیین تاکتیک اساسی مبارزاتی مسائل کلی تری را در برمیگیرد. باید کمی وسیع تر و دوراندیشانه تر به مسئله نگریست.
به روزهای اول بازگردیم. پس از قیام ناگهانی و بهت آور توده ها در فردای انتخابات عکس العمل حاکمیت در فرماندهی نیروهای سرکوبگر جالب و درس آموز بود. حاکمیت نیروهای مسلح آبدیده و منسجم خود را در مقیاسی وسیع به شهرهای بزرگ و بویژه تهران گسیل داشت و نیروهای سرکوبگر خود را در این میادین عملیاتی متمرکز کرد. این تمرکز قوا تا آنجا پیش رفت که به یکی از بیسابقه ترین و سیاهترین حکومتهای نظامی در قرن بیست و یکم انجامید. با این حال مبارزات توده ای ادامه پیدا کرد و حتی در اصطکاک با نیروهای سرکوبگر متعدد حاضر در صحنه شدت پیدا کرد. اما با توجه به تمرکز قوای برنامه ریزی شده نیروهای سرکوبگر، در برابر جنبش بدون نقشه و بدون سازمانیابی و رهبری مردم، حاکمیت توانست ابتکار عمل را بدست آورد. خلاء قدرت ناشی از ایجاد شوک را پوشش داده، راه نفس را بر جنبش مبارزاتی مردم بست و نهایتا کنترل امور را بدست گرفت.* اما براستی چرا حکومت به تمرکز قوا در مراکز شهری بزرگ پرداخت؟ آیا در شهرهای کوچک و روستاها خطری احساس نمی کرد؟ به نظر چنین می آید! ولی آیا شهرهای کوچک و روستاها از ظرفیت انقلاب تهی هستند؟ آیا مردم این نواحی متحدین بالفعل حاکمیت و بالاخص جناح جنایتکار و وحشی حاکم را تشکیل می دهند؟! چرا زحمتکش ترین و دردمندترین توده های کشور که در شهرهای کوچک و روستاها زیست می کنند هنوز در انجماد سیاسی هستند؟ چرا جنب و جوشی در اینجا مشاهده نمی شود؟
اینجاست که یک گره گاه تاکتیکی در نزد کمونیستها و نیروهای انقلابی ما پیش می آید و آنها را در وضعیت بغرنجی قرار می دهد. تکلیف اصلاح طلبان و لیبرالها روشن است؛ پایگاه اجتماعی آنها در شهرهای بزرگ و مناطق مرفه نشین این شهرها (یعنی نقطه تمرکز فعلی جنبش اعتراضی توده ای در ماههای اخیر) واقع است. آنها برای گرفتن یا سهیم شدن در قدرت نه تنها به اهرم فشار قرار دادن اهالی این مناطق شهری(آنچه از آن به "طبقه متوسط شهرنشین" نام می برند. طبقه متوسط شهری در حقیقت مشتمل بر تکه هایی از طبقه بورژوازی لیبرال، خرده بورژوازی مرفه، روشنفکران بورژوا و خرده بورژوا و حتی قسمتهایی از طبقات حاکم بورژوا کمپرادور و فئودال است) قانع و راضی اند بلکه همچنین از گسترش دامنه مبارزات توده های به جان آمده زحمتکش و فقیر اصلا بسیار نگرانند. چه بسا لیبرالها و اصلاح طلبها از حاکمیت فعلی کمتر از گسترش دامنه مبارزات انقلابی و اشاعه آن در شهرهای کوچک و روستاها می هراسد. برای آنها توازن قوا حتی با وجود تمرکز قوای سرکوبگر در شهرها قابل تغییر است زیرا آنها هنوز به "بدنه" نیروهای سرکوبگر امیدوارند و در مسیر مذاکرات و چانه زنی های پشت پرده منتظر اشارت و چشمکی از این بدنه هستند تا توازن قوای سیاسی را به هم بزنند. لیبرالها و اصلاح طلبان اصلا قصد نابودی کامل نیروهای مسلح سرکوبگر(از هر نوعی اش) را ندارند که از امر تمرکز این نیروها در مراکز شهری بزرگ و بویژه پایتخت نگران باشند. آنها حتی در صورت گرفتن قدرت باید پایه های نظام استثمارگرانه و ستمکرانه خود را بر شاکله همین مزدوران مسلح قرار بدهند. از سوی دیگر لیبرالها و اصلاح طلبان ابدا نگران وضع مبارزاتی و سیاسی روستاها و شهرهای کوچک نیستند. تا به حال چه کسی یک لیبرال یا اصلاح طلب را ناراحت از عدم گسترش دامنه انقلاب و مبارزات انقلابی دیده است؟! آنهم گسترش مبارزات به مناطقی که چون بشکه ای از باروت هر آن آماده انفجارند. این دو مسئله(یعنی تمرکز قوای سرکوبگر در مراکز شهری و عدم گسترش دامنه انقلاب به مناطق حاشیه ای کشور) نه تنها خلاف مراد لیبرالها و اصلاح طلبان نیست بلکه تا حدودی از مطلوبات آنها محسوب می شود. برعکس، این دغدغه ها و نگرانیهای اساسی کمونیستها و انقلابیون است.
کسانی که قصد براندازی نظام کهن ستم و استثمار و جایگزینی آن با نظمی نوین را دارند و در این راستا باید قهر مادی نیروهای سرکوبگر نظام حاکم(به مثابه تنها نیروی نگه دارنده آن) را به وسیله قهر مادی انقلابی توده ای سرنگون کنند کمونیستها هستند و نه اصلاح طلبان و لیبرالها. از این رو باید طوری مبارزه را پی بگیرند که اهداف استراتژیک انقلاب برآورده شود. باید نیروهای سرکوبگر را در بدترین شرایط قرار داده با نیروی انقلابی توده ای به آنها هجوم آورده و ترتیبشان را بدهند. باید مانع تراکم آنها در مناطق شده برعکس مقدمات تفرقه و پراکندگی این نیروها را فراهم آورده، آنها را هرچه بیشتر ضربه پذیر کنند و تکه تکه آنها را محاصره و نابود کنند. این ممکن نیست مگر با کشاندن دامنه مبارزه به شهرهای کوچک و روستاها – آنجا که تراکم نیروهای سرکوبگر بطور طبیعی در کمترین حالت خود است – تنها اینگونه است که می توان ابتکار عمل را از نیروهای سرکوبگر ستاند و آنان را در موضع دفاعی و خنثی قرار داد و ضربات مهلکی بر آنها وارد کرد. همچنین از تمرکز قوای این نیروها در مراکز شهری کاست و بنیانهای حکومت نظامی را سست کرد.
کمونیستها نمی توانند خواهان گسترش دامنه انقلاب نباشند. آنها نه مانند لیبرالها و اصلاح طلبان به "بالا" چشم دوخته اند و نه به "بدنه" نیروهای سرکوبگر برای بدست گیری یا سهم گیری در قدرت امیدوارند. کمونیستها می دانند که انقلاب کار توده هاست و تنها با شرکت مصمم و جدی میلیونها توده انقلابی در میدان مبارزه و واژگونی کامل نظام ستم و استثمار می توان قدرت سیاسی را کسب کرد. کمونیستها می دانند که "انقلابی" که در آن میلیونها توده زحمتکش و دردمند ساکن در روستا و شهرهای کوچک فاکتور گرفته شده اند نمی تواند یک انقلاب واقعی باشد. این "انقلاب" حتی در بهترین حالت نمی تواند چیزی جز دست به دست شدن قدرت از استثمارگر فعلی به استثمارگر بعدی باشد. آنهایی که بدنبال انقلاب واقعی هستند محکومند به میان توده های شهرهای کوچک و روستاها بروند و آنها را برای انقلاب آماده کنند. شرایط عینی انقلاب در این مناطق فراهم است. این مناطق چون خرمنی از سوخت نیازمند جرقه ای هستند که همانا فعالیت انقلابی و کار توده ای و پیشبرد امر جنگ خلق در این مناطق از سوی نیروهای کمونیست و انقلابی است. در جمع بندی، تاکتیک کمونیستهای انقلابی را باید چنین تلخیص کرد: گسترش دامنه انقلاب به شهرهای کوچک و روستاها، کار توده ای در میان زحمتکشان این مناطق و تدارک جنگ انقلابی و متکی به قهر توده ای در جایی که نیروهای سرکوبگر تمرکز کم و حتی ناچیزی دارند. این است تاکتیکهای صحیح برای کمونیستها که می تواند در راستای تحقق استراتژی انقلابی موثر واقع شود و در نهایت به پیروزی رساندن انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی به رهبری طبقه کارگر منجر گردد.
از ثمرهای جانبی اعمال این تاکتیکها آن است که پرده از چهره واقعی اصلاح طلبان و لیبرالها برمی دارد. می توان تجسم کرد که حضرات با چه وحشتی شرایط مطلوبشان را در مخاطره می بینند و علیه مبارزه و اعمال قهر عادلانه توده ها در شهر و روستا به نصیحتهای استادانه متوسل می شوند.
متاسفانه امروز نیروهای چپ و کمونیست پیرو استراتژی و تاکتیکهای نیروهای اصلاح طلب و لیبرال به شرکت سایه وار در جنبش اعتراض آمیز توده ای در شهرهای بزرگ دلبسته اند و به نوعی شرمگینانه خط مشی لیبرالی و اصلاح طلبی را پذیرفته اند. افسوس آنکه همین دخالتگری خفیف نیروهای چپ و کمونیست نه تنها به سبک کمونیستی نیست بلکه بسیار دنباله روانه و سیلی خور جریان موجود است. کمونیستها برای آنکه بتوانند از وضعیت بحرانی فعلی که با آن درگیرند رها شوند و جایگاه واقعی خود را در مبارزات توده ای کسب کنند نیازمند گسست از ایده های کهن و پیشروی به جلو با اعتماد به نفس و جدیت هستند. روشن سازی استراتژی و تاکتیکهای انقلابی امروز یکی از وظایف مبرم کمونیستها در عرصه تئوری است که این مقاله کوشید اجمالا به آن بپردازد. تلاش نیروهای چپ و کمونیست در پرداختن به این امر مهم می تواند در افزایش غنای تئوریک برای مبارزه انقلابی بسیار سودمند باشد و بسیاری از بندهای ضعف و ناتوانی را پای مبارزین کمونیست و آزادیخواه بگسلد.
*) منظور از اینکه حاکمیت زمام امور را بدست گرفته به این مفهوم نیست که تکلیف یکسره شده است. مبارزات و حوادث آتی می تواند دوباره به واژگون شدن اوضاع بیانجامد. باری آنچه امروز مشهود است غالب شدن حاکمیت در سرکوب و عقب راندن مبارزات توده ای است.
اشتراک در:
پستها (Atom)







